مهربانی

· یکی از راه های خوشحال کردن دیگران اینه که احساسات خوب خودمونو نسبت به هشون بیان کنیم، ابراز احساسات به دیگری که در زندگیمون نقش داره باعث بهبود و انسجام روابط می شود...

جمله ها و کلمات زیبای بسیاری وجود دارن که با گفتن آن ها احساسات زیبا اما مخفی خود را برای نزدیکان‌مان آشکار می کند. در طول زندگی ما لحظاتی هستن که از حضور فردی در زندگیمون بیش از پیش لذت می بریم و به او افتخار می کنیم //اما هیچ گاه این لحظات زیبا را با خود او به اشتراک نمی گذاریم. زمانی پیش می آد که می توانیم با ادای چند کلمه رمانتیک و زیبا، غم و اندوه را از دل اعضای خانواده یا اطرافیانمون پاک کنیم و موجب خوشحالیشون بشیم اما تنها این کلمات را در ذهن خود مرور می‌کنیم و از بروز آن به علت های مختلف جلوگیری می کنیم.

"برخورداری از ابراز علاقه و محبت دیگران یکی از انرژی هایی هست که یک رابطه خوب برای بقا به آن نیاز دارد." شاید رفتار و اعمالمون به گونه ای باشه که رضایتمندی ازطرف مقابل را نشان دهد اما به زبان آوردن آن حس زیبایی که در وجودمون پدید آمده،در حفظ رابطه دلخواهمون اثر مثبت بزاره.

ضمنا بروز احساسات برامون مزایای دیگری هم داره. موقعیکه که دیگران با تعریف و تمجید من مواجه می شوند، حس خرسندی و رضایت ، جسم و روح آن ها را جلا می دهد که همین امر موجب می شه تا خلق و خوی طرف مقابل بهتر شده و در انجام اموری که از او تمجید شده بیش از پیش مهارت و علاقه نشان بده. ابراز علاقه به دیگران میل به زندگی و امید را در آن ها تقویت می کند و حس "بیهوده بودن" یا "بی ارزش بودن کارهایشان" را در ذهنشان کمرنگ می کند//.

قالي زندگي

هر هزار سال‌ يك‌ بار فرشته‌ها قالی‌ جهان‌ را در هفت‌ آسمان‌ می‌تكانند، تا گرد و خاك‌ هزار ساله‌اش‌ بريزد و هر بار با خود می‌گويند: "اين‌ نيست‌ قالی‌ای‌ كه‌ قرار بود انسان‌ ببافد، اين‌ فرش‌ فاجعه‌ است "
بازمينه‌ سرخ‌ خون‌ و حاشيه‌های‌ كبود معصيت، با طرح‌های‌ گناه‌ و نقش‌ برجسته‌های‌ ستم،
فرشته‌ها گريه‌ می‌كنند و قالی‌ آدم‌ را می‌تكانند و دوباره‌ با اندوه‌ بر زمين‌ پهنش‌ می‌كنند.
رنگ‌ در رنگ، گره‌ در گره، نقش‌ در نقش، قالی‌ بزرگی‌ است‌ زندگی،‌ كه‌ تو می‌بافی‌ و من‌ می‌بافم‌، همه‌ بافنده‌ايم، می‌بافيم‌ و نقش‌ می‌زنيم، می‌بافيم‌ و رج‌ به‌ رج‌ بالا می‌بريم، می‌بافيم‌ و می‌گسترانيم.
دار اين‌ جهان‌ را خدا برپا كرد، و خدا بود كه‌ فرمود: "ببافيد"، و آدم‌ نخستين‌ گره‌ را بر پود قالی زندگی‌ زد.
و هر كه‌ آمد، گره‌ای‌ تازه‌ زد و رنگی‌ ريخت‌ و طرحی‌ بافت و چنين‌ شد كه‌ قالی‌ آدمی‌ رنگ‌ رنگ‌ شد، آميزه‌ای‌ از زيبایی و نازيبایی، سايه‌ روشنی‌ از گناه‌ و صواب.
گره تو هم تا ابد بر اين‌ قالی‌ خواهد ماند، طرح‌ و نقشت‌ نيز، و هزاران سال‌ بعد، آدميان‌ بر فرشی‌ خواهند زيست‌ كه‌ گوشه‌ای‌ از آن‌ را تو بافته‌ای.
كاش‌ گوشه‌ای‌ را كه‌ سهم‌ توست، زيباتر ببافی.