سهراب سپهری

سهراب مگو که خانه ی دوست کجاست؟!
آرامش جاودانه ی دوست کجاست؟!

چندیست که بغض در گلویم ماندست

این بار بگو که شانه ی دوست کجاست؟؟؟

شانه ات ساعتی چند... پر از بغضم عزیز!!!

خانه ی دوست کجاست؟؟؟
یک نفر گفت به من: خانه ی دوست کجاست؟ من نگاهش کردم، گفتمش چشم شماست... خنده ای کرد و گذشت! آنطرف تر ایستاد، بر تن باد نوشت: خانه اش قلب شماست...

یک زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟"
خداوند پاسخ داد:
... "دستور کار او را دیده‌ای‌؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند."
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید."

خداوند گفت :
"نمی شود!!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد."
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
"اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی."
"بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.
تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد."
فرشته پرسید :
"فکر هم می‌تواند بکند؟"
خداوند پاسخ داد :
"نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد."
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

فرشته پرسید :
"اشک دیگر برای چیست؟"
خداوند گفت:
"اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش."
فرشته متاثر شد:
"شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند."
زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.
همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.
سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.
بار زندگی را به دوش می‌کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.
وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.
برای آنچه باور دارند می‌جنگند.
آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد
زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.
کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند
زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
خداوند گفت: "این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!"
فرشته پرسید: "چه عیبی؟"

خداوند گفت:

"قدر خودش را نمی داند . . ."

پدر زحمتکش

هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی كه ۲ نفر با هم گپ می زنند، گوش بایستم، ولی یك شب كه دیروقت به خانه آمدم و داشتم از حیاط رد می شدم، به طور اتفاقی صدای گفت و گوی همسرم و كوچك ترین پسرم را شنیدم.
پسرم كف آشپزخانه نشسته بود و همسرم داشت با او صحبت می كرد.
من آرام ایستادم و از پشت پرده به حرف های آنها گوش دادم.
ظاهراً چند تا از بچه ها در مورد شغل پدرشان لاف زده و گفته بودند كه آنها از مدیران اجرایی بزرگ هستند و بعد از باب(پسر من) من پرسیده بودند كه پدرت چه كاره است
باب درحالی كه سعی كرده بود نگاهش به نگاه آنها نیفتد، زیر لب گفته بود:
«پدرم فقط یك كارگر معمولی است.»
همسر خوب من , منتظر مانده بود تا آنها بروند و بعد درحالی كه گونه خیس پسرش را می بوسید، گفت: «پسرم، حرفی هست كه باید به تو بزنم.
تو گفتی كه پدرت یك كارگر معمولی است و درست هم گفتی، ولی شك دارم كه واقعاً بدانی كارگر معمولی چه جور كسی است، برای همین برایت توضیح می دهم.
در همه صنایع سنگینی كه هر روز در این كشور به راه می افتند....
در همه مغازه ها، در كامیون هایی كه بارهای ما را این طرف و آن طرف می برند..........
هر جا كه می بینی خانه ای ساخته می شود.........
هر جا که خطوط برق را می بینی و خانه های روشن و گرم..
یادت نرود كه كارگرها و متخحصصین معمولی این كارهای بزرگ را انجام می دهند!
درست است كه مدیران میزهای قشنگ دارند و در تمام طول روز، پاکیزه هستند.
این درست است كه آنها پروژه های عظیم را طراحی می كنند.....ولی برای آن كه رؤیاهای آنها جامه حقیقت به خود بپوشند.........
پسرم فراموش نکن که باید كارگرهای معمولی و متخصصین دست به كار شوند! اگر همه رؤسا، كارشان را ترك كنند و برای یك سال برنگردند، چرخ های كارخانه ها همچنان می گردد، اما اگر كسانی مثل پدر تو سر كارش نروند، كارخانه ها از كار می افتند. این قدرت زحمتکشان است. كارگرهای معمولی هستند كه كارهای بزرگ را انجام می دهند.»
من بغضی را كه در گلو داشتم، فرو بردم، سرفه ای كردم و وارد اتاق شدم. چشم های پسر من از شادی برق می زدند.
او با دیدن من از جا پرید و بغلم كرد و گفت:
«پدر! به این كه پسر تو هستم، افتخار می كنم، چون تو یكی از آن آدم های مخصوصی هستی كه كارهای بزرگ را انجام می دهند».

باران

باز باران، با ترانه، مي خورد بر بام خانه...
خانه ام كو؟
خانه ات كو؟
آن دل ديوانه ات كو؟
روزهاي كودكي كو؟
... فصل خوب سادگي كو؟
يادت آيد روزباران،گردش يك روز ديرين؟
پس چه شد ديگر،كجارفت؟
خاطرات خوب و رنگين،
در پس آن كوي بن بست،
در دل تو،آرزو هست؟
كودك خوشحال ديروز؟
غرق در غم هاي امروز،
ياد باران رفته از ياد،
آرزوها رفته برباد..

دوستي ها

شما یادتون نمیاد
یه زمانی بود که با یه نفر دوست می شدی
یه 3-4 سالی باهاش دوست می موندی
تازه خیلی موقع ها کار به ازدواج می کشید و
بادا بادا مبارک بادا
... ... ...
مثل الان نبود که دوستی ها ساعتی باشه
عشق ها کیلویی باشه
دوسِت دارم ها قلابی باشه
قلب ها سنگی باشه
فکر ها پلید باشه
دست ها آلوده به دست دیگری باشه

یه زمانی گفتن دوست دارم سند بود
عین این بود که اسمت رفته تو شناسنامه طرف

دلم برا اون روزها تنگ شده

اگرم دلت با کسی باشه و دوست داشتنتو صادقانه ابراز کنی انقدر ناباورانه با تو و احساست برخورد میکنه که خودتم همه چیز برات سوال میشه!!

چشمهارا باید شست!!


سهراب گفتی : چشمها را باید شست ، شستم ولی ، گفتی جور دیگر باید دید ، دیدم ولی ، گفتی زیر باران باید رفت ، رفتم ولی ، او نه چشمهای خیس و شسته ام را ، نه نگاه دیگرم را ، هیچ کدام را ندید
فقط نفرین نکرده مرا دید،
ترسیده ؟ ؟؟؟
و هراسان شبیه ثانیه ها ، سنگین مثل دقیقه ها، و
ساعت ها را...
مگه من چی کردم جز عشق ورزی؟؟؟؟

من هنوز کنار ردپای گذشته ایستاده ام

خودم را به خواب نبودنش می زنم چشم هایم چقدر

چرت می زنند میان لالایی حقیقت...

کجای این نبودن ها به بودنم می خندد....!؟؟
از تنهایی


گریزی نیست........           بگذار آغوشم .........برای همیشه یخ بزند………

نمی خواهم کسی                         شال گردن اضافی اش.......

را دور گردن آدم برفی احساسم بیندازد.......

مچاله كن -  بشكن -   بند بزن  -  خط بزن -  خلاصه راحت باش ...

ارث پدرت نیست

دل تنهای من است ...
یه روز سرد برفی

بادلم مثل پرنده  -   کنار باغچه دلتنگی

هرچی گشتم  -  
جای گرمی
بهتر از قلبت ندیدم

درد نامه تنهایی

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه....؟؟؟
خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه...دلش لک بزنه که با یکی درددل کنه ،اما هیچکی نباشه.....نتونه به هیچکی اعتماد کنه ..هرچی سبک و سنگین میکنه تا دردشو به یکی بگه...نتونه.آخرش برسه به یه بن بست....تک و تنها با یه دلی که هی وسوسش میکنه که اونو خالی کنه....اما راهی رو نمی بینه.سرش رو که بالا میکنه،آسمونو میبینه
به اونم نمیتونه بگه...آخه خیری از اونم ندیده....مگه چندبار اشکای شبونشو پاک کرده..؟؟
بهش محل هم نداده..تا رفته گریه کنه ،زودتر از اون بساط گریه شو پهن کرده تا کم نیاره
خیلی سخته آدم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله
خیلی سخته آدم ندونه کدوم طرفیه...ضجه های قلبشو گوش کنه یا ناله های عقلشو..یه مرتبه دل ناله سر میده :ای خودخواه!!کی گفت راهتو سوا کنی...مگه نظر منو خواستی
خیلی سخته آدم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده-----خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل میکنی ،داره به حرفات گوش میده یا............؟؟:( sad؟
اونقدر پرده گناهات ضخیم شده که صدات بخدا نمیرسه!!!!
چقدر دوس داشتم یکی ازم میپرسید:چرا نگاه هایت اینقدر غمگینه؟چرا لبخندهایت اینقدر تلخ و بیرنگه؟افسوس که هیچکی نبود.......همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره
آری با توام.....با تو که از کنارم گذشتی بی آنکه ازم بپرسی چرا چشمایم همیشه بارانی است.........................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بزرگي زندگي

وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك . اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد ، ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند

واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم . همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند . من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده . من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم  . وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم

 الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..

بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم

پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

آئين شب يلدا

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي  ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي برتاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شبيلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، 

شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شبيلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.  

    

در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند .

دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.

 

يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است .

واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا )  و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير   ) نامند . 

 

 

آيا مي دانيد حكايت درخت كريسمس و ستاره بالاي آن چيست ؟

 

از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان در اين شب به  تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي –............ادامه مطلب رو بزنين

ادامه نوشته

راز آفرينش

شما این قابلیت را دارید که با استفاده از خویشتن نامرئی خود بر واقعیت مادی نفوذ کنید و معجزه بسازید.اگر واقعا اول موجودی معنوی شوید و سپس موجودی مادی و اگر دانستید که در این وضعیت جدید چگونه نفس بکشید و چگونه زندگی کنید سازنده زندگی جادویی خود خواهید شد.

وين داير

 

فروتني

من از تمام مردم دور و نزدیک میخواهم مرا تحسین نکنند.میدانم که مردم این کار را انجام خواهند داد زیرا در دوران زندگی ام این کار را به گونه ای ناپسند انجام داده اند.اما اگر میخواهند نوشته های مرا بخوانند به عبارتی در آن دقت کنند که من آنها را قدرت خداوند میدانم که از زبان من گفته شده است و از آنها برای زندگی خود استفاده کنند.بارهااحساس کرده ام که نور الهی در دل من تابیده است.غالب اوقات آن چنان آلوده بوده ام که نور این حقیقت با تاریکی وجود من تیره و تار شده است.اما با وجود این حقیقت گه گاه به ذهنم رسیده و این لحظه ها مسرت بخش ترین لحظه های زندگی ام بوده است.خدا کند که این حقایق هنگام عبور از ذهنم آلوده نشد باشد.و با وجود ظاهر بی مایه و نااکی که من به آنها داده ام مردم از آنها بهره ببرند.

لئو تولستوي

راز موفقیت و تغییر

    اگر می خواهید زندگی خود را تغییر دهید این مقاله را حتما بخوانید چون برای شما نوشته شده است. شما می توانید مهمترین قانون موفقیت را در زندگی خود به کار گیرید. این قانون شاید بسیار ساده به نظر برسد ولی به همان اندازه     موثر  است: « مسئولیت هر برد و باخت زندگی خود را فقط خودتان به عهده بگیرید » به این ترتیب از ترفند زمان حال در زندگی سود خواهید برد و تحول را احساس خواهید کرد. موفقیت افراد را    دگرگون می کند.

    این مهمترین پایه و اساس موفقیت است باید بیاموزید مسئولیت صد درصد زندگی خود را به عهده بگیرید. مهم نیست که هستید چه می کنید و کجا هستید. شما و فقط خود شما مسئول زندگی تان هستید. افراد موفق هیچگاه وقایعی را       که در برابر آنها روی می دهد مقصر نمی دانند یا شرایط و دیگران را بخاطر عدم موفقیت خود سرزنش نمی کنند. و در عوض مسئولیت صددرصد کنترل موقعیتی را که در آن قرار دارند به عهده می گیرند و در نهایت زندگی خود را           دگرگون می کنند.

به عنوان مثال فرض کنید هر روز دیر سر کار حاضر می شوید و تقصیر را به گردن ترافیک بیندازید آیا فکر می کنید سرپرست یا رئیس شما اهمیتی به دلیل آن می دهد؟ البته که نه ولی شما با پیدا کردن یک مقصر و سرزنش آن فقط می خواهید اشتباهات خود را منطقی جلوه دهید. این دلیل که به نظر شما منطقی می آید برای دیگران یک بهانه بی ارزش است تا دلیل. و این دقیقاً همان چیزی است که بیشتر مردم وقتی که با شکست مواجه می شوند یا به نتیجه دلخواه دست نمی یابند انجام می دهند آنها به دنبال بهانه های واهی و مقصر می گردند تا آنرا سرزنش کنند.

 

فکر کنید اگر یک فروشنده می بودید و هیچ فروش خوبی در یک ماه نمی داشتید آیا با مقصر دانستن اقتصاد و شرایط بازار وضعیت شما بهتر می شد؟ نه چون شرایط بد اقتصادی فقط یک عامل بیرونی است که شما هیچ کنترلی روی آن ندارید. حال اگر خود را مسئول بدانید چون برای چنین روزی هیچ برنامه و دورنمایی نداشتید آیا اگر بار دیگر به فروشندگی دست بزنید باز هم این گونه عمل خواهید کرد. آیا در این صورت قدرت بیشتری برای کنترل مشکل نخواهید داشت چون با مسئولیت صددرصد قدم به میدان نهاده اید.

به همین دلیل است که برای موفقیت در زندگی باید بیاموزید مسئولیت صددرصد زندگی و کار ههای خود را خودتان به عهده بگیرید. هر اتفاقی ممکن است در زندگی شما بیفتد ولی تا زمانیکه شما خود را مسئول آن بدانید کنترل زندگی خود را در دست خواهید داشت. و خواهید توانست کار ها را به سرانجام و نتیجه در خور برسانید. بنابراین شما می توانید نتایجی را که می خواستید بدست آورید و در زندگی موفق باشید. همیشه بخواهید در زندگی موفق باشید و شکست را از زندگی خود بیرون بیندازید.

دانش مدیریتی


بعضی ها فکر می کنند مدیر خوب بودن یعنی های و هوی کردن و بد بیراه گفتن به همه و همه را ترساندن اما حقیقت غیر از این است. فکر می کنم همه از اینکه با توجهی خاص با ما رفتار شود احساس فوق العاده ای خواهیم داشت. خوب چطور است شما دلیلی برای احساس خوب دیگران باشید یا بخاطر کاری که انجام داده اند به آنها احترام بگذارید؟ نه کاری که فوق العاده بوده بلکه کاری که وظیفه آنها بوده است. من مطمئنم که شما این جمله را شنیده اید.. " با دیگران آنگونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود." با افرادی که در اطراف شما هستند به خوبی رفتار کنید. هر بار که با دیگران برخورد دارید به خاطر آورید که یک لبخند، دست دادن به گرمی، یک چشمک، دست به پشت او کشیدن با محبت، یک دست بلند کردن و... در ادامه مطلب دنبال کنید-->
ادامه نوشته

آرامش جسم وروح

موثرترین عوامل آرامش روح و جسم استراحت و تفریح است، خواب خوب، موسیقی، شادی و خنده است. خوب خوابیدن را بیاموزید وموسیقی را دوست بدارید، جنبه شوخی و خنده را که تفریح زندگی است را بدانید مد نظر بگیرید در این صورت سلامتی و خوشبختی از آن شما خواهد بود.

آیا به زندگی و حیات خود علاقه دارید؟

در مقابل نگرانی و اضطراب چه می‌کنید؟

.نگرانی و استرس با صورت من چه کرده است

چه کسی وچه چیزی باعث شده که از تفریح لذت نبرم؟

آیا می‌خواهید عمر طولانی و پر از نعمت سلامتی بهره‌مند گردید؟

انسان مافوق تصور دارای نیروی افکار انکارناپذیری است که می‌تواند با کوشش و تفکر صحیح آزادی زندگی خود را ارتقاء دهد (بخندید) و تبسم لحظه‌ای از لبانتان دور نشود و خود را مجبور به خندیدن کنید دیگران را بخندانید تا خود شاد شوید مغز نیاز به استراحت دارد، به یک موسیقی توجه کنید کدام قسمت آهنگ بهتر اجراء شده شعر، صدای خواننده مثل یک داور نمره دهید.

خود را بپذیرید و نگرانی را از خود دور کنید و در فکر چاره باشید.

از مشکل هفته آینده که هنوز پیش نیامده دلواپس نباشید، تصمیم گرفتن پیش از موعد را فعال نکنید بلکه طی مدت روزمره افکار خود را به موضوع و راه‌حلها متمرکز سازید. در اثر اطلاع پیدا کردن از نگرانی و شناخت مسائل مشکل نابود خواهد شد. در دنیا وسیله‌ای و یا جائی نیست که انسان از فشار رنج تفکر منفی به آنجا پناه برد، تنها در جستجوی حقایق باشید که اعمال را تأیید کرده‌‌اید.

هر چیزی که با میل و آرزوی ما وفق دهد حقیقت به نظر می‌رسد.

و آنچه که نگرانی را بوجود آورده بررسی کنید وقت صرف کنید و واقعیت امر را بفهمید و نگرانی را از خود دور نمائید.

 

خوشبختي


از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت خدا گفت آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم با خود فکر کرد و فکر کرد اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم خداوند به او داد اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم خداوند به او داد اگر ..... اگر ....... واگر اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم خداوند گفت باز هم بخواه گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم گفت بخواه که دوست بداری بخواه که دیگران را کمک کنی بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی و او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست در نگاه و لبخند دیگران حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد اگر الآن نه، پس کی؟ زندگی همواره پر از چالش است بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم خیال می کنیم که زندگی،.... همان زندگی دلخواه موقعی شروع میشود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنیم، کاری که باید تمام کنیم زمانی که باید برای کاری صرف کنیم، بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می‌شناسیم این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم که جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد خوشبختی، خودٍ همین جاده است برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن ، افزایش وزن، شروع به کار، مهاجرت، دوستان تازه، ازدواج، شروع تعطیلات، صبح جمعه، در انتظار دریافت وام جدید، خرید یک ماشین نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاییز و زمستان، اول برج پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد زندگی کنید و از حال لذت ببرید....

صداقت

هيزم شکني مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتي در حال گريه کردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي کني؟
هيزم شکن گفت: تبرم توي رودخونه افتاده.
... فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت و از هيزم شکن پرسيد:"آيا اين تبر توست؟"
هيزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...
به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد: آيا اين تبر توست؟
دوباره، هيزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد: آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزي ديگر هيزم شکن وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي همان رودخانه. هيزم شکن داشت گريه مي کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه مي کني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب.
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد: زنت اينه؟ هيزم شکن فرياد زد: آره!
فرشته عصباني شد. " تو تقلب کردي، اين نامرديه "
هيزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با کاترين زتاجونز مي اومدي.و باز هم اگه به کاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار گفتم آره.

عشق واقعي


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ 

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. 
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. 
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: 
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. 
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. 
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. 
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. 
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ 
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! 
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› 
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

زندگي

زیبایی زندگی همواره در اطراف تو است، چشمانت را باز كن و آنرا كشف كن، به خودت بكش، از آن لذت ببر، آنرا منعكس كن و جزوی از آن بشو.
اگر در انتظار دیدن زیبایی باشی، آنرا میبینی. و اگر در انتظار دیدن زشتی باشی، آنرا خواهی دید. انتخاب همیشه با خودت است.

خودت را از آبشار زیبایی سیراب كن و بدون اینكه بتوانی جلوی خودت را بگیری زیبایی را نشان خواهی داد. چرا كه چیزی كه در درون است به بیرون منعكس شود.
تو به مانند آئینه ای هستی، تو نمی تواند آنچه را كه در درون خودت است پنهان کنی چرا در هر صورت نمی توان جلوی چیزی را كه در درون است گرفت.

دیریا زود به بیرون منعکس خواهد شد پس اجازه بده كه آزادانه جاری باشد و هیچوقت سعی نكن كه جلوی روند آنرا بگیری. روانت را بالا ببر تا بتوانی زیبایی را در هر چیز و در هر کس ببینی. در این حالت مرا خواهی دید، چرا که من زیبایی، هماهنگی و کمال هستم.

یاد بگیر که این زیبایی و هماهنگی را در هر فکر، حرف و عملت نمایان سازی.




امور رابه خدا بسپار

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود . با اینکه از همه ثروتهای مادی دنیا بهرهمند بود قلبش هیچگاه شاد نبود .
او خدمتکاری داشت که ایمان به خداوند درونش موج می زد.
روزی خدمتکار وقتی که دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت ” ارباب , آیا حقیقت ندارد که خداوند پیش از به دنیا آمدن شما جهان را اداره می کرده است ؟ “
او پاسخ داد : ” بله “….

خدمتکار پرسید ” آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آن را اداره میکند . “
ارباب دوباره پاسخ داد “بله”
خدمتکار گفت : “پس چطور است به خداوند اجازه بدهید وقتی که شما در این دنیا هستید او آن را اداره کند؟”
به او اعتماد کن, وقتی که تردید های تیره به تو هجوم می آورد !
به او اعتماد کن , وقتی که نیرویت کم است!
به او اعتماد کن , زیرا وقتی که به سادگی به او اعتماد کنی , اعتمادت سخت ترین چیز ها خواهد بود.
آیا راه سخت و ناهموار است؟.
آن را به خدا بسپار . !
آیا می کاری و برداشت نمی کنی؟
آن را به خدا بسپار.
اراده انسانی خود را به او واگذار .
با تواضع گوش کن و خاموش باش.
ذهن تو از عشق الهی لبریز می شود .
آن را به خدا بسپار !
در این دنیای گذارا دنیایی که چیزها می آیند و می روند , هیچ چیز باقی نمی ماند .پس آیا چیزی ارزش نگران شدن دارد.

منبع: داستانک

داستان گنجشک وخدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می‌آید، من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

“با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست”. گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی کسی‌ام.

تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه‌هایش ملکوت خدا را پر کرد

کمی فکرکن

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم


شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!

چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!

این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.


ادامه نوشته

بيائيم اينگونه باشيم

 پیشنهاد میکنم:

 از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید،

زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است


در جستجوی دانش باشید، بیشتر بخوانید
در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید



زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید،
غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید



زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای از لحظه های لذتبخش است



از جام کریستال خود استفاده کنید،
بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید


عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید
بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم


بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم.
هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید


هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است
و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد

لیلی ومجنون

خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود....


ادامه نوشته

پدر وپسر

ادامه نوشته

باور به محدودیت


یه دانشمند یک آزمایش جالب انجام  داد...اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
ادامه نوشته