درد نامه تنهایی
شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه....؟؟؟
خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه...دلش لک بزنه که با یکی درددل کنه ،اما هیچکی نباشه.....نتونه به هیچکی اعتماد کنه ..هرچی سبک و سنگین میکنه تا دردشو به یکی بگه...نتونه.آخرش برسه به یه بن بست....تک و تنها با یه دلی که هی وسوسش میکنه که اونو خالی کنه....اما راهی رو نمی بینه.سرش رو که بالا میکنه،آسمونو میبینه
به اونم نمیتونه بگه...آخه خیری از اونم ندیده....مگه چندبار اشکای شبونشو پاک کرده..؟؟
بهش محل هم نداده..تا رفته گریه کنه ،زودتر از اون بساط گریه شو پهن کرده تا کم نیاره
خیلی سخته آدم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله
خیلی سخته آدم ندونه کدوم طرفیه...ضجه های قلبشو گوش کنه یا ناله های عقلشو..یه مرتبه دل ناله سر میده :ای خودخواه!!کی گفت راهتو سوا کنی...مگه نظر منو خواستی
خیلی سخته آدم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده-----خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل میکنی ،داره به حرفات گوش میده یا............؟؟
؟
اونقدر پرده گناهات ضخیم شده که صدات بخدا نمیرسه!!!!
چقدر دوس داشتم یکی ازم میپرسید:چرا نگاه هایت اینقدر غمگینه؟چرا لبخندهایت اینقدر تلخ و بیرنگه؟افسوس که هیچکی نبود.......همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره
آری با توام.....با تو که از کنارم گذشتی بی آنکه ازم بپرسی چرا چشمایم همیشه بارانی است.........................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۰ ساعت 11:28 توسط سيد محمد
|
ذهن لايتـناهي سرچشمه واقــعي من است و مـرا انتــهائي نيست چراكه خداونـد ،بي انـتـها و بـيـكران است