رد پای دونفردر شن

یکی گفت  درخواب دیدم که خداوند با من در شن های لب دریا قدم می زد وقتی بر می گشتم وپشت سرم را نگاه می کردم جای دو تا رد پا می دیدم.

وقتی به گذشته خودم نگاه کردم دیدم همه جای زندگیم جای این دوتا رده پا وجود داره و بعضی جاها که من درمشکلات وسختیهای زیادی بودم جای یک رده پا بیشتر نبود.دلخور شدم و از خدا گله کردم که چرا در ان زمانها که بیشتر بهت نیاز دارم من تنها گذاشتی. ورده پایت نیست.

دیدم خداوند خندیدوگفت :من تورا خیلی دوست دارم 

انجاهای که تو یک رده پا میبینی اون من هستم که تورا به دوش می کشیدم وبه پیش می بردم.

وقتی فکرش را می کنم میبینم آره درسته وقتی من مشکلی دارم حاضر نیستم باهاش روبرو بشم

و می خوام ازش فرار کنم وانوقته که فکر می کنم خدا منو تنهاگذاشته

دشواري ها ومصائب معلمي است سختگير. ولي ميوه هاي شيريني دارد