نازنين
گاهی که دلم به اندازه ی تمام غروب ها میگیرد
چشم هایم را فراموش میکنم
اما دریغ که گریه ی دستانم هم مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها میترسم
وهیچ کس مهربان تر از گنجشک های کوچک کوچه های کودکی ام نیست
... وکسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
ویا کابوس های شبانه ام را نمیداند
با این همه نازنین
این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه
کوره راهی می گذرد
وهر اقیانوس به ساحلی
می رسد
وشبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد....!!!
چشم هایم را فراموش میکنم
اما دریغ که گریه ی دستانم هم مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها میترسم
وهیچ کس مهربان تر از گنجشک های کوچک کوچه های کودکی ام نیست
... وکسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
ویا کابوس های شبانه ام را نمیداند
با این همه نازنین
این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه
کوره راهی می گذرد
وهر اقیانوس به ساحلی
می رسد
وشبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد....!!!
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت 11:24 توسط سيد محمد
|
ذهن لايتـناهي سرچشمه واقــعي من است و مـرا انتــهائي نيست چراكه خداونـد ،بي انـتـها و بـيـكران است