روزی تیری که بلند و راست قامت و با نشاط بود از کنار کمانی می گذشت با تندی به کمان گفت : آهای پیرمرد قد خمیده مگه نمی بینی من دارم رد میشم ، تن لش خودت رو کنار بکش.

پیر سالخورده که گرم و سرد زندگی را چشیده بود از پشت عینک خود نگاه به قدو قامت تیر کردو بعد لبخندی زدو گفت : به ! به! ، چه سرو قامتی داری جوان ، چشم نخوری . من کنار می روم اما یک حرف از سر دلسوزی از منِ ِ پیرمرد دنیا دیده به یادگار داشته باش. تیر که از برخورد ملایم کمان شرمنده شده بود سر به زیر انداخت و گفت : با کمال میل  می شنوم

کمان سالخورده گفت :پسرم می تونی مسیر زندگی ات را به تنهایی بروی اما اگر تیر از قوس کمان عبور کند کمتر شکست می خورد و زودتر به هدف می رسد. بله پسرم آنچه را جوان در آیینه نمی بیند پیر در خشت می بیند.

گاهی غرور کاذب و خودمحوری این احساس را در ما ایجاد می کند که به تنهایی و با علم و آگاهی خود قادر به انجام امور و کارهایمان هستیم . غرورمان اجازه نمی دهد که از دیگران درخواست کمک و راهنمایی کنیم و با این کار خود را از تجربه رایگان دیگران محروم می کنیم و عاقبت الامر خودمان مجبور به تکرار آن تجربه می شویم. در داستان تیر و کمان می توان به این نکته پی برد که مشورت با افراد با تجربه و دنیا دیده ما را به هدفمان نزدیکتر می کند.

(( ای رب جمیل !

یاری ام کن تا تکریم از سالخوردگان و بزرگان را فراموش نکنم و پندشان را همواره در گوش کنم، چونکه آنان بسان درختان سالخورده سر به فلک کشیده اند و دستی در آسمان دارندو دورترها رامی بیند و من چون نهالی نورسته جلوی پای خویش را . ))

(( خدای خوبم !

راه خانه دانایان را نشانم ده و توفیق معاشرت با آنها را نصیبم کن .

ندانستن عیب نیست ، نپرسیدن عیب است .

بپرسم تا آگاه گردم و دوستانی جدید به سرمایه معنوی زندگی ام بیفزایم تا تنها نباشم.))

استفاده نکردن از مشورت دیگران همانند نشستن زیر باران است و از عطش جان سپردن.

شعار امروز :  پند پیران گوش کنیم . آنچه را جوان در آیینه نمی بیند پیر در خشت خام می بیند.