*- درون من با هراس الفتی دیرینه دارد،تشویش و هراس از شکست وسقوط وهم آورتر است،تو بگو که حسد و طمع،همه چیز خواهی و زیاد طلبی،ناسپاسی،متفاوت دیدن و دفع و رفع این مقوله را از چه کسی جز تو بخواهم؟

*- پروردگار توان اجرای خواسته ها و طرح و نقشه،برنامه و پیدا کردن جایگاه خود را از تو میخواهم.هر چه بر سرم آمده و می آید،ثمره فریب و نیرنگ وسوسه است؛وسوسه مستقلات و پول،شهوات و غرایز و اشباع آنها،فریب خواستن و خواستن،داشتن و داشتن به هر قیمتی،مقام و قدرت،نفس ونفسیات،تنها تو دافع فریب وسوسه هستی،به من شهامت و قدرت انجام سهم خود را عطا کن.

*- خدایا این فکر و ذهن دو دشمن قسم خورده درونم هستند،شر این دو هیولا را از سر من کم کن چون میخواهم سراسر و لبریز از ایمان و عشق،توکل و خدمت بدون مزد باشم.

*- زبانم شمشیری است که همیشه علیه من به کار رفته،از چه کسی میتوانم غیر از تو بیاموزم تا این گونه مخرب نباشم.

*- ای تنهاترین و ای تجلی زیبایی،مهربان و معلم عشق،سر خاموشی و توئی شدن را به من بیاموزان،بی صدا با تو نجوا میکنم و تو در سکوت ملکوتیت پاسخ میدهی،این گفت و شنود را تا ابدیت من ابدی کن.

*- خدایا در حرکت عظیم تحول و دگرگونی به من کمک کن،نمیخواهم دیگر باعث شرمساری خود و دیگران و محیط و محاط خود باشم،در ساختار جدید زایش و رویش، پویش و کوشش،عواطف و احساسات یاری رسانم باش.مرضهای درون،جهل،تاریکی و فقر در من بیداد میکند،قدرت و رفع آن را از تو تمنا دارم.

*- خدایا درد و رنج،جهل، تاریکی،اندوه و غم را دوست ندارم،اطمینان دارم که تو اینها و مسائلی از این دست را خلقت نکردی،بلکه من و ما خالق اینها بوده ایم،ولی من با تمام سلولها و تاروپودم به شادی و شادمانی علاقه مندم،شک ندارم که تو آن را خلق کرده ای ولی قادر به کسب و حفظ شادمانی نیستم،شادمانی را از تو میخواهم برای خود و تمام آفریدگانت.

*- قسم به باز شدن غنچه و زایش و رویش،قسم به مرغان نغمه سرا و تقریرهای شریفت که من تو را باور دارم تنها باوری که دارم توئی،چه غم اگر جهان و جهانیان و نیروهای مخربشان بر علیه من باشند؟ اگر تو با من باشی.                                   آمین